شاه دژ اصفهان، میراثی هم وزن الموت اما بیرون از لیست جهانی
به گزارش بن ایر، یک دیرینه شناس اظهار داشت: شاه دژ اصفهان از نظر تاریخی و باستان شناختی هم وزن قلعه الموت است، اما هنوز در راه ثبت جهانی قرار نگرفته است.
خبرگزاری مهر، گروه استانها - کوروش دیباج: ثبت جهانی مجموعه قلعه های اسماعیلی ایران با تأکید بر الموت، تنها به مفهوم افزوده شدن نام یک اثر به لیست میراث جهانی یونسکو نیست؛ این رویداد، مهلتی برای بازخوانی شبکه دژهایی است که در تحولات سیاسی و مذهبی سده های پنجم و ششم هجری نقشی تعیین کننده داشتند، اما خیلی از آنها بازهم در حاشیه توجه تحقیقات و سیاستهای حفاظتی باقیمانده اند. در این بین، شاه دژ اصفهان، بر فراز کوه صفه، یکی از مهم ترین این محوطه هاست؛ دژی که با وجود جایگاه برجسته در تاریخ ایران و ظرفیتهای کم نظیر باستان شناختی، هنوز آن گونه که شایسته است شناخته نشده و کمتر در کانون مطالعات و معرفی عمومی قرار گرفته است. همزمان با افزایش توجه جهانی به میراث اسماعیلیان، خبرگزاری مهر در گفتگو با علی شجاعی اصفهانی، عضو هیأت علمی گروه دیرینه شناسی دانشگاه هنر اصفهان، ابعاد مختلف اهمیت تاریخی، باستان شناختی و حفاظتی شاه دژ و نسبت آن با میراث جهانی قلعه های اسماعیلی را بررسی نموده است.
علی شجاعی اصفهانی، عضو هیأت علمی گروه دیرینه شناسی دانشگاه هنر اصفهان
چرا در بین آثار تاریخی اصفهان قلعه «شاه دژ» از اهمیت ویژه ای برخوردار است؟
آنچه امروز با نام شاه دژ یا شاه دز شناخته می شود، تنها یک قلعه محدود نیست، بلکه مجموعه ای گسترده از آثار معماری و استقرارهای تاریخی است که در پهنه ای حداقل به وسعه 50 هکتار در بخش های مختلف کوه صفه پراکنده شده اند. هسته اصلی قلعه بر یکی از بلندترین ارتفاعات قرار دارد، اما شواهد معماری در بخش های دیگر کوه هم به خوبی قابل مشاهده می باشد و این موضوع نشان میدهد با مجموعه ای وسیع و پیچیده با کارکردهای مختلف مواجه هستیم، نه فقط یک استواری نظامی کوچک.
از منظر باستان شناسی، اهمیت شاه دژ تنها به دوره سلجوقی محدود نمی گردد. شواهد قابل توجهی از استقرارهای قبل از اسلام در این محوطه وجود دارد و این موضوع آنرا به یکی از معدود محوطه هایی تبدیل نموده است که می تواند قسمتی از تاریخ کمتر شناخته شده اصفهان قبل از اسلام را روایت کند.
با وجود چنین اهمیتی، تا چه اندازه این محوطه از نظر پژوهشی شناخته شده است؟
متأسفانه یکی از بزرگ ترین مشکلات شاه دژ، کمبود مطالعات پایه است. ما هنوز نقشه ای جامع و دقیق از پراکندگی آثار این محوطه در اختیار نداریم؛ در صورتیکه درباره ی یکی از مهم ترین محوطه های تاریخی اصفهان سخن می گوییم.
سال ها پیش توسط کارو میناسیان مطالعات ارزشمندی درباره ی شاه دژ انجام شد و حتی نقشه ای مقدماتی از پراکندگی آثار عرضه شد، اما آن چه امروز به آن نیاز داریم، مستندنگاری دقیق کل مجموعه است؛ کاری که باید قبل از هرگونه توسعه گردشگری و اجرای پروژه های عمرانی انجام می شد. این خلأ بازهم وجود دارد و نبود چنین مستنداتی سبب شده است تصویر روشنی از گستره واقعی آثار معماری، فضاهای استقراری و ارتباط اجزای مختلف این مجموعه در اختیار نداشته باشیم.
برآوردهای اولیه نشان میدهد آثار در رابطه با شاه دژ در کنار دیگر آثار تاریخی در گستره ای وسیع بیش از 50 هکتار از کوه صفه پراکنده هستند؛ از بخش اصلی قلعه گرفته تا فضاهایی که بعدها با عنوان سربازخانه عرضه شدند و همین طور بخش های گوناگون دیگر پراکنده در کوه که هنوز بصورت جامع شناسایی یا مستندسازی نشده اند. این در شرایطی است که شناخت دقیق چنین مجموعه ای، پیش نیاز هرگونه برنامه حفاظتی، مرمتی یا گردشگری می باشد.
تاکنون چه جستجوهای دیرینه شناسی در شاه دژ انجام شده و این کاوش ها چه دستاوردهایی داشته اند؟
تاکنون دو فصل کاوش دیرینه شناسی تنها در بخش مرکزی شاه دژ انجام شده است. نتایج انتشار یافته این کاوش ها اهمیت محوطه را از نظر قبل از اسلام و دوران اسلامی بالاتر از گذشته روشن کرده است. بقایای معماری، دیوارها، فضاهای استقراری و مجموعه ای از یافته های منقول همچون شواهد رنگدانه ها، اشیای فرهنگی منقول و غیر منقول، نشان میدهد این محوطه تنها به دوره سلجوقی تعلق ندارد و لایه های مختلفی از تاریخ اصفهان را در خود جای داده است.
با این حال، مسئله اصلی این است که این کاوش ها بالاتر از آن که با هدف شناخت علمی محوطه انجام شوند، در عمل مقدمه ای برای اجرای طرح های گردشگری بودند. پیش از آن که شناخت کامل از محوطه به دست آید، عرصه و حریم آن مشخص شود، نقشه های دقیق تهیه شود و سپس درباره ی هرگونه مداخله و چگونگی ورود توریست تصمیم گیری شود، طرح های گردشگری اجرا شده است. در شاه دژ این روند به درستی طی نشد و این موضوع قسمتی از مشکلات امروز را رقم زده است.
شما بارها از صدمه های ناشی از توسعه گردشگری در کوه صفه سخن گفته اید. مهم ترین این صدمه ها چه بوده است؟
اصل توسعه گردشگری، اگر بر پایه شناخت علمی و صیانت از میراث فرهنگی و در یک کلام پیوست جدی و کاربردی دیرینه شناسی باشد، اقدامی باارزش است؛ اما زمانی که مطالعات دیرینه شناسی در حاشیه قرار گیرد و تنها توجیهی برای هر گونه اقدامی باشد، نتیجه به تخریب قسمتی از شواهد تاریخی منجر می شود.
در شاه دژ نمونه های مختلفی از این وضعیت را مشاهده می نماییم. راه اندازی برخی زیرساخت ها بدون توجه کافی به داده های دیرینه شناسی انجام شد. بعنوان مثال، در جانمایی برخی پایه های تله کابین، روی دیوارهای تاریخی محوطه که در گروه خود منحصر بفرد است توجه لازم صورت نگرفت؛ دیواری که از نظر معماری دفاعی، از شاخص ترین عناصر این مجموعه به شمار می روند. همین طور افزایش رفت وآمد گردشگران در بخشهایی از محوطه، باعث جابه جایی، تخریب و محو آثار منقول و فرسایش بقایای معماری را به دنبال داشته است.
افزون بر این، در تعدادی ساخت وسازهای گذشته، از سنگ های بقایای تاریخی استفاده شده، حضور توده یگردشگران بدون آن که اولیت های دیرینه شناسی لحاظ شود و قبل از آن مستندنگاری کاملی از وضعیت آثار انجام شده باشد سبب از بین رفتن داده ها شده است. چنین مداخلاتی باآنکه امکان دارد در زمان اجرا چندان محسوس نباشد، اما در طولانی مدت قسمتی از اطلاعات باستان شناختی را برای همیشه از میان می برد. در کنار همه اینها گردشگران هیچ گونه اطلاعاتی از بناهای کوه صفه و تاریخ آن به دست نمی آورند که خود نکته بسیار حائز اهمیتی است.
آیا اهمیت شاه دژ و کوه صفه تنها به دوره سلجوقیان و اسماعیلیان محدود می شود؟
به هیچ وجه. یکی از مهم ترین خاصیت های شاه دژ این است که نمی توان آنرا فقط در قالب یک دوره تاریخی تحلیل کرد. این محوطه قبل از اسلام شواهد ارزشمندی دارد، در قیام های صدر اسلام نقش داشته و در دوره سلجوقی به اوج اهمیت سیاسی و نظامی خود می رسد و بعد از آن هم در دوره های صفوی و قاجار بازهم مورد استفاده و توجه بوده است.
در دامنه های کوه صفه، آثار در رابطه با دوره صفوی، همچون بقایای یکی از کاخ های آن دوره، قابل شناسایی است و روایتهای تاریخی مختلفی هم از حضور مردم در این منطقه در دوره قاجار وجود دارد. به این علت همیشه گفته ام اگر بخواهیم چکیده ای از تاریخ اصفهان را در یک محوطه تاریخی مشاهده نماییم، کوه صفه و شاه دژ یکی از بهترین نمونه هاست؛ چونکه حدودا همه دوره های مهم تاریخی در آن قابل مطالعه است.
پس از ثبت جهانی قلعه الموت، این پرسش طرح شده که آیا شاه دژ هم می تواند در آینده چنین ظرفیتی داشته باشد؟ مهم ترین تفاوت و شباهت این دو قلعه چیست؟
مقایسه شاه دژ و الموت با هدف تعیین برتری یکی بر دیگری، رویکرد درستی نیست؛ چونکه هر دو در جایگاه خود ارزش های برجسته ای دارند. اما اگر بخواهیم از نظر تاریخی به موضوع نگاه نماییم، شاه دژ یک خاصیت ممتاز دارد و آن، تقدم زمانی در ایجاد سازمان یافته جنبش اسماعیلیان است.
آنچه امروز الموت را در سطح جهانی شناسانده، حضور حسن صباح و تبدیل آن به مرکز رهبری اسماعیلیان است؛ اما اگر به ریشه های این جریان بازگردیم، می بینیم که سازمان دهی اولین مقاومت های جدی اسماعیلیان ضد سلجوقیان در اصفهان و شاه دژ شکل گرفته است. از این منظر، شاه دژ را میتوان نقطه آغاز این روایت تاریخی دانست.
از سوی دیگر، همان گونه که الموت قسمتی از یک شبکه دفاعی از قلعه های اسماعیلی بود، شاه دژ هم در کنار مجموعه ای از قلعه های پیرامون اصفهان عمل می کرد و بر مسیرهای ارتباطی، روستاها و قلمرو پیرامون نظارت داشت. بنابراین، هر دو محوطه در قالب شبکه ای از استحکامات دفاعی معنا پیدا می کنند، نه فقط به عنوان یک قلعه منفرد.
با وجود این ظرفیت ها، چرا شاه دژ تا حالا در راه ثبت جهانی قرار نگرفته است؟
ثبت جهانی فقط به اهمیت تاریخی یک اثر وابسته نیست. حفاظت، اصالت، یکپارچگی، کیفیت مرمت، میزان مداخلات معاصر و مستندسازی علمی، همگی در این پروسه نقش تعیین کننده دارند.
واقعیت این است که مداخلاتی که طی سالهای گذشته در شاه دژ انجام شده، قسمتی از این مسیر را دشوار کرده است. البته این به مفهوم از دست رفتن ظرفیتهای محوطه نیست، اما نشان میدهد برای رسیدن به استانداردهای ثبت جهانی، باید برنامه ای دقیق، طولانی مدت و مبتنی بر مطالعات علمی تدوین شود. واقعیت این است که ما هنوز نتوانسته ایم این شواهد مهم را به مردم شهر اصفهان نشان دهیم چه برسد به این که بخواهیم آنرا جهانی کنیم
نمونه موفق آنرا در الموت مشاهده کردیم؛ جایی که سال ها پژوهش، مستندسازی، حفاظت و مدیریت مستمر انجام شد تا در نهایت شرایط ثبت جهانی برقرار شود. شاه دژ هم اگر قرار باشد روزی در چنین مسیری قرار گیرد، به همین میزان برنامه ریزی، استمرار و سرمایه گذاری علمی نیاز خواهد داشت.
با وجود همه این خاصیت ها، چرا شاه دژ بازهم برای افکار عمومی و حتی قسمتی از جامعه علمی کمتر شناخته شده است؟
یکی از علل این مسئله، تعدد آثار تاریخی در اصفهان است. این شهر آن قدر آثار شاخص دارد که برخی محوطه های بسیار مهم، مانند شاه دژ، در سایه دیگر آثار قرار گرفته اند.
از سوی دیگر، شاه دژ تا حالا فاقد یک برنامه منسجم پژوهشی و مدیریتی بوده است. هنوز بخش های ناشناخته ای در این محوطه وجود دارد و حتی امروز هم در تعدادی نقاط آن میتوان شواهد تازه ای از استقرارهای تاریخی مشاهده کرد.
به اعتقاد من، آن چه امروز بالاتر از هر چیز لازم است، تدوین یک برنامه جامع مبتنی بر رویکرد دیرینه شناسی برای کل پهنه کوه صفه است؛ برنامه ای که بتواند ضمن صیانت از آثار، شناخت علمی این مجموعه را هم تکمیل کند و زمینه معرفی شایسته یکی از مهم ترین محوطه های تاریخی اصفهان را فراهم آورد.
خلاصه اینکه قبل از آنکه شناخت کامل از محوطه به دست آید، عرصه و حریم آن مشخص شود، نقشه های دقیق تهیه شود و سپس درباره ی ی هرگونه مداخله و چگونگی ورود گردشگر تصمیم گیری شود، طرح های گردشگری اجرا شده است. در کنار همه اینها گردشگران هیچ نوع اطلاعاتی از بناهای کوه صفه و تاریخ آن به دست نمی آورند که خود نکته خیلی حائز اهمیتی است. اما اگر بخواهیم از نظر تاریخی به موضوع نگاه نماییم، شاه دژ یک خاصیت ممتاز دارد و آن، تقدم زمانی در ایجاد سازمان یافته جنبش اسماعیلیان است.
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب